روایت تماشای ورود امام روی سقف پیکان
یکی از انقلابیون در بیرجند، با بازخوانی خاطرات شیرین ۱۲ بهمن ۵۷، از روزهای پراضطراب تحصن در مسجد آیتالله آیتی و ابتکار تماشای لحظه تاریخی ورود امام خمینی(ره) از تلویزیون سیاهوسفید بر روی سقف یک خودروی پیکان میگوید.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی نهبندان خبر، و بنقل از «خاورستان»، تقویم که به دوازدهمین روز بهمنماه میرسد، گویی عقربههای زمان برای نسل انقلاب در بیرجند به عقب بازمیگردد. روزهایی که سرمای خشک و استخوانسوز کویر، توان مقابله با گرمای اشتیاق ملتی را نداشت که برای دیدن «مراد» خود روزشماری میکردند. در آن ایام، بیرجند نه فقط یک شهر در دوردستهای شرق کشور، که کانون تپندهای از ارادههایی بود که همپای پایتخت، فریاد آزادی سر میدادند.
سید اکبر سوفاری، از پیشگامان و خاطرهنویسان دوران انقلاب در بیرجند، با یادآوری آن روزهای پرالتهاب میگوید: هوا سرد بود، خیلی سرد؛ اما این سرما در برابر داغی دلهای منتظر، هیچ جلوهای نداشت. شب ۱۲ بهمن ۵۷، برای بسیاری از ما طولانیترین شب زندگی بود. اضطراب عجیبی در میان مردم موج میزد، اما کسی نمیخواست این دلهره را با دیگری تقسیم کند تا مبادا ته دل استقبالکنندگان خالی شود.
وی به تهدیدهای جدی آن زمان اشاره کرده و میافزاید: اخبار نگرانکنندهای از پایتخت به گوش میرسید. زمزمههای ربوده شدن هواپیمای حامل امام یا سوءقصد به جان ایشان، خواب را از چشمان ما ربوده بود. “شاپور بختیار” با تکبر گفته بود که اجازه فرود به هواپیما نخواهد داد و مردم بیرجند نیز همپای سایر هموطنان، با شعار کوبنده “وای به حالت بختیار، اگر امام فردا نیاد” پاسخ این گستاخی را در خیابانها فریاد میزدند.
مسجد آیتالله آیتی؛ سنگر مقاومت و انتظار
سوفاری با اشاره به نقش محوری مساجد در هدایت جریان انقلاب در بیرجند، میگوید: از نهم تا دوازدهم بهمن، مسجد آیتالله آیتی به کانون تحصن تبدیل شده بود. مردم در اعتراض به بستن فرودگاهها، در این مکان مقدس گرد هم آمده بودند و شب و روز را به دعا و شعار سپری میکردند. اینجا فقط یک مسجد نبود، بلکه مرکز فرماندهی و قلب تپنده انقلاب در بیرجند محسوب میشد که تمام گروههای مردمی و جوانان انقلابی را زیر یک سقف جمع کرده بود.
ابتکاری که تاریخساز شد: تلویزیونی روی سقف پیکان
بخش جذاب خاطرات این مبارز بیرجندی به صبح روز ۱۲ بهمن بازمیگردد. او با هیجانی که هنوز در صدایش موج میزند، تعریف میکند: صبح دوازدهم، خیابانهای اطراف مسجد لبریز از جمعیت بود. همه منتظر بودند اما امکانات رسانهای مثل امروز نبود. در آن لحظات تاریخی، یک معلم انقلابی و باذکاوت، دست به کار عجیبی زد. او تلویزیون سیاهوسفیدی را از خانه بیرون آورد و آن را روی باربند سقف یک خودروی پیکان گذاشت.
سوفاری ادامه میدهد: تصور کنید صدها نفر دورتادور آن پیکان جمع شده بودند و با نفسهای حبس شده در سینه، به صفحه کوچک و پر از برفک تلویزیون خیره شده بودند. وقتی ساعت ۹:۳۰ صبح، چرخهای هواپیمای ایرفرانس روی باند فرودگاه مهرآباد نشست، فریاد “الله اکبر” شهر را لرزاند. وقتی امام با آن صلابت همیشگی از پلههای هواپیما پایین آمدند، جوانانی که سالها فقط تصویر بیکیفیت یا نام امام را شنیده بودند، اشک شوق میریختند. برخی سوت میزدند، برخی صلوات میفرستادند و برخی دیگر از شدت شوق، زبانشان بند آمده بود.
طنین سرود «خمینی ای امام» در کویر
این شاهد عینی وقایع انقلاب میگوید: «در همان لحظات، گروهی از دانشآموزان انقلابی که ماهها مخفیانه تمرین کرده بودند، در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود، سرود “خمینی ای امام” را اجرا کردند. آن لحظه، یکی از نابترین صحنههای تاریخ بیرجند بود. مردم با تمام وجود سخنرانی امام را گوش میدادند، بهویژه آنجا که فرمودند عواطف ملت بار گرانی بر دوش ایشان است و راه را برای قطع ریشههای فساد ترسیم کردند.»
سید اکبر سوفاری در پایان خاطرنشان میکند: «بهمن ۵۷ برای ما فقط یک ماه در تقویم نیست، بلکه مجموعهای از حماسههای مردمی است که با دست خالی در برابر رژیم مسلح ایستادند. آن روزها پیر و جوان، زن و مرد، تفاوتها را کنار گذاشته بودند و تنها یک هدف داشتند. تماشای آن تلویزیون سیاهوسفید روی سقف پیکان، نمادی از وحدت و عطش ملتی بود که میخواستند طلوع خورشید آزادی را با چشمان خود نظارهگر باشند. بهمن ۵۷ در بیرجند، فصلی از شجاعت و ایثار بود که خاطرات آن هنوز هم در کوچهپسکوچههای این شهرِ ولایتمدار زنده است و نسل به نسل منتقل میشود تا یادمان بماند که این آرامش و اقتدار امروز، ریشه در همان دلشورهها و ایستادگیهای سرمای بهمنماه ۵۷ دارد.
انتهای خبر/


